تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ | ٩:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : عارفه تیموری(مدیر)

بحث اخراج افغانها از ایران، بحثی چند وجهی است که مسائل حقوقی، اقتصادی،
سیاسی و بالاخره حقوق بشری فراوانی در پشت آن قرار دارد که هر کدام
متخصصین و صاحب نظران خاص خود را دارد.

اما در ابتدا باید گفت که طبق آمار غیر رسمی چیزی در حدود دو میلیون
افغانی در ایران زندگی می کنند که تهران با عنوان پایتخت و خراسان بزرگ به
عنوان نزدیکترین استان ایران به کشور افغانستان صاحب بیشترین تعداد ساکنین
این جمعیت در خود هستند. اما سابقه حضور افغانها در ایران به سالهای بسیار
دور باز می گردد. گر چه امروزه ممکن است که بخشی از جامعه ایرانی، افغانها
را خطرناک، بچه دزد، عامل بیکاری و بسیاری دیگر بدانند، اما سابقه این
گروه اقلیت در ایران این طور نشان می دهد که در تمام طول تاریخ، حضور این
مهاجران یا به نوعی پناهجویان در ایران، وجهه ای منفی نداشته است. آن چیزی
که امروزه دولت ایران به نمایندگی از ملت ایران در حال اجرای آن است،
بازتابی از نگاه غالب ایرانیان به این مهاجرین می باشد؛ رفتارهای زننده و
گاها غیر انسانی، توهین و تبعیض، عدم رعایت حقوق اولیه افغانها از جمله حق
زندگی، تحصیل، انتخاب همسر و مکان زندگی که از اصول اصلی اعلامیه جهانی
حقوق بشر است و بسیاری دیگر، از جمله مسائلی است که در رفتار روزمره
ایرانیان در مقابل افغانها قابل مشاهده است. نگاه به افغانی از بالا به
عنوان "انسان درجه دوم"، آسیبی است که روح این جامعه مهاجر را در سرزمین
ایران خراش می دهد.

به نظر می رسد که دو عامل در نشان دادن این تصویر بسیار منفی در جامعه
ایرانی موثر بوده است. عامل اول، رسانه ای شدن جرایم این گروه از مهاجرین
به شکل وسیع و غیر قابل کنترل در روزنامه ها و رادیو تلویزیون بود. رسانه
هایی که در اوایل انقلاب و همچنین در فضای سالهای جنگ، هنوز به شکل حرفه
ای شکل نگرفته بودند، افغانها را سوژه هدف خود قرار دادند و با بزرگنمایی
جرایم ایشان، ترس را در دل ایرانیان انداختند. این در حالی بود که
پناهجویان افغانی که به دلیل وقوع جنگ و قحطی در کشور خود، به طور غیر
قانونی وارد خاک ایران شده بودند، از هیچ امکان رسانه ای و قانونی برای
دفاع از خود و معرفی صحیح جامعه خود به مردم ایران برخوردار نبودند و در
واقع اینها را می توان به عنوان "قربانیان رسانه های تازه کار" معرفی کرد.
مطبوعاتی که به دلیل نوپا بودن خود، از درج هر سوژه ای برای کسب شهرت و
فروش بیشتر دریغ نمی کردند، دیواری کوتاه تر از دیوار افغانهای غیر قانونی
پیدا نکرده بودند. بدون شک قتل، سرقت و بچه دزدی مختص مهاجرین افغانی نبود
و ایرانیان نیز به این جرایم دست می زدند، اما این افغانها بودند که به
دلیل حساسیت رو به فزون جامعه و همچنین به دلیل به یدک کشیدن نام افغانی
(غیر ایرانی) قربانی کارهای ژورنالیستی می شدند. ماجرای سر بریدن یک
افغانی در ذهن مردم، بسیار ماندگار تر از انجام همین عمل توسط یک ایرانی
بود، در حالی که هر دو مرتکب یک جرم مشابه می شدند. این در حالی بود که در
هیچ کدام از رسانه ها از نقش سازنده این گروه در بازسازی خرابه های کشور
در غیاب مردان به جنگ رفته ایرانی خبر نمی دادند.

عامل دوم که در شکل گیری تصویر منفی از جامعه افغانی در میان ایرانیان نقش
داشت، متاثر از عامل اول و همچنین تاثیر گذار بر آن نیز بود؛ افغانهای
بدون مدرک اقامت به دلیل عدم آماده بودن جامعه و بازار کار ایران، و
همچنین عدم حمایت های دولتی و رسانه ای از ایشان، راهی به ادارات نمی
یافتند و هیچ ارگان رسمی حاضر به استخدام آنها نبود. همین عامل و عدم
واکنش سریع دولت وقت به این دسته از بحرانها، به دلیل درگیر بودن به مسائل
جنگ، باعث شد که افغانها بسوی مشاغل فصلی و کارهای روزمزدی روی بیاورند که
ساده ترین آن، کار در ساختمان بود که هیچ گونه نیازی به مدرک خاصی نداشت و
کارفرما بدلیل دستمزد کمتر و سطح توقع پایین تر نسبت به کارگر ایرانی،
کارگر افغانی را ترجیح داد. بعلاوه، بدون مدرک رسمی بودن افغانها، این
امکان را به کارفرما می داد که در هر زمان آنها را اخراج کند و یا هرگونه
رفتار دیگری را بر آنها روا دارد.

همین عوامل باعث شد که افغانها روز به روز در گرداب قهر و دوری مردم ایران
فرو روند و زحمات آنان در زمینه بازسازی مناطق جنگ زده یا ساختمانهای
بمباران شده نادیده گرفته شود. نتیجه افتادن در این گرداب، به حاشیه رانده
شدن ایشان از سطح عمومی جامعه، تشکیل گروههای کوچک افغانی و خارج نشدن از
این پیله به هم تنیده شده و عدم ارتباط با قشر روشنفکر ایرانی بود. این
عدم ارتباط با سطح تحصیل کرده جامعه ایرانی، به مرور زمان باعث شد که
جامعه افغانی ساکن در ایران، پایگاههای اجتماعی خود را از دست بدهد و
نتواند هویتی را برای خود در سرزمین ایران بسازد و آن طور که باید و شاید
شخصیت و پرستیژ خود را نگه دارد. رجوع به کارهای ساختمانی و مشاغلی که
ایرانیان با اکراه به آن درست می زدند، باعث شد افغانها به مرور زمان، به
عنوان "شهروندان درجه دو" به حساب بیایند.

اما از جهتی نمی توان چشم به برخی از واقعیت های موجود نیز بست. سیر
قهقرایی و دوری جستن جامعه ایرانی از این دسته از مهاجرین، کم کم باعث
بالارفتن درصد بیکاری در میان این قشر شد، و از آنجا که رابطه مستقیمی بین
جرم و جنایت و فقر وجود دارد، دست برخی از این مهاجرین به کارهای خلاف باز
شد. فروش مواد مخدر، بچه دزدی برای فروش به دوره گردها، دزدی از منازل و
اتومبیل ها از عواقب همین بیرون راندن ها بود.

اما در این میان، دسته ای از مهاجرین نیز بودند که توانستند خود را از این
گرداب خارج کنند؛ ازدواج با خانواده ایرانی یا اشتغال در بازار تجارت،
برای برخی از سرمایه داران افغانی این امکان را برای آنان فراهم کرد تا
مدارک شناسایی رسمی دریافت کنند. بدست آوردن مدرک شناسایی رسمی برای این
دسته از مهاجرین، امکان تحصیل برای خود و خانواده شان را برای ایشان فراهم
کرد، تا آنجا که امروزه شاهد شکوها شدن استعدادهای ایشان و فرزندان نسل
دوم این دسته از مهاجرین در عرصه های مختلف اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی
هستیم. این نسل از جامعه افغانی توانست با بدست آوردن فرصت مناسبی که به
لطف "کاغذ رسمی" برای آنان فراهم شده بود، فرزندان مستعد و نخبه ای را به
جامعه تحویل دهد. پزشکان، مهندسان و محققین افغانی فراوانی در تهران و
مشهد مشغول حرفه هایی با درجه اجتماعی بالا هستند که این رشد و نمو خود را
مدیون چند برگ کاغذ رسمی می دانند. ولی این راه رشد برای بسیاری دیگر که
اکثریت جامعه افغانی را در ایران تشکیل می دادند امکان پذیر نشد. در حالی
که بر اساس قوانین ایران، از آنجا که ایرانی بودن از طریق خون و نه از
طریق خاک انتقال داده می شود، کودکی که در ایران متولد می شود، در صورتیکه
از پدر یا مادر ایرانی به دنیا نیامده باشد، ایرانی نمی باشد و شناسنامه
ای به او تعلق نمی گیرد. همین عامل باعث شد تا کودکانی که در خاک ایران
چشم به جهان گشوده بودند، ولی والدینی افغانی و بدون مدرک رسمی داشتند، از
داشتن شناسنامه و متعاقب آن از حق تحصیل که از حقوق اولیه هر بشری است،
محروم بمانند.

این دسته از عوامل، بعلاوه جنگ ایران و عراق و همچنین نوپا بودن و کم
تجربه بودن مقامات قانونگذار و مجری، باعث شد که افغانها در ایران روزگار
بدی را تجربه کنند. تحقیرهای ساختاری، اخراج از مدرسه، عدم پرداخت دستمزد
کافی و گاه پرداخت نکردن دستمزدها به این قشر مهاجر و همچنین عدم حمایت
های قانونی به دلیل عدم دلسوزی مسئولان و عدم توجه به قوانین حقوق بشری و
کم توجهی مسئولان بین المللی به مسائل مهاجرین در ایران، بیشتر راههای
امید را در میان این قشر بسته بود.

با این همه، حکومت ایران تا پایان دوران حکومت طالبان در مقابل پناهجویان
بدون کاغذ حالتی انفعالی به خود نشان می داد. یعنی نه به اخراج و جمع آوری
آنها اقدام می ورزید و نه به کمک آنها می شتافت، ولی با به پایان رسیدن
دوران طالبان و به روی کار آمدن حکومتی معتدل در افغانستان، دولت ایران
وجهه سخت تری به خود گرفت و در صدد اخراج ایشان از ایران بر آمد. بدین شکل
بود که برخی از سربازان نیروی انتظامی در جریان دستگیری و اخراج این دسته
از پناهجویان، بر خلاف دستورات مقامات بالاتر، گاه رفتارهای ناشایستی با
آنها انجام دادند. انداختن یک کارگر افغانی از ساختمان چند طبقه به پایین
که موجب مرگ او شد از جمله رفتارهایی بود که جنبه بین المللی بخود پیدا
کرد و مسئولان سازمانهای جهانی را به واکنش بر انگیخت.

در نهایت باید گفت که خود افغانها نیز در به قهقرا کشاندن خود در جامعه
ایرانی بی تاثیر نبودند. عدم علاقه به مشارک اجتماعی، عدم تلاش برای تشکیل
سندیکایی قوی و نیز قدرت پایین چانه زنی ایشان در مقابل مقامات رسمی
ایرانی برای بدست آوردن حقوق اولیه خود به عنوان پناهجو بر اساس اعلامیه
جهانی حقوق بشر از جمله کم کاری هایی بود که در به حاشیه رانده شدن این
قشر تاثیر گذار بود.

نویسنده : دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی در دانشگاه نیس فرانسه