تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ | ۳:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : عارفه تیموری(مدیر)
دل گمراه من چه خواهد کرد ؟
یا بهاری که می رسد از راه ؟
نمی دانم چه می خواهم خدایا ..
به دنبال چه می گردم ؟
نگاهم غوطه ور در تیره گی ها
... به بیمار دل خود می دهم گوش ..
گریزانم ازین مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
مردمی که گم شدند در ازدحام رنگ های نوروزی
از هر چیزی غبار می زدایند به جز افکارشان
وجودشان سراپا از دروغ و
دلهاشان سخت و تیره
تظاهر بر سر همه ی سفره هاشان پیداست ..
آنچه آتش به دلم میزند اینک
هردم ،
سرنوشت بشر است
هر زمان موج میزنم در خویش
می روم از خویش برون ،
می روم
می روم به جایی دور
جایی که خبر از نگاه و سفره و ساعت و سال نو نباشد
من عید را دوست ندارم اما دوست من عیدت مبارک !

(سراینده : عاطفه فرهنگی)