تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ریحانه مانیزانی

 

 سال، نو می‌شود. زمین نفسی دوباره می‌کشد. برگ‌ها به رنگ درمی‌آیند و گل‌ها لبخند می‌زنند و پرنده‌های خسته برمی‌گردند و در این رویش سبز دوباره، من، تو، ما... کجا ایستاده‌ایم؟ سهم ما چیست؟ نقش ما چیست؟ پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟

سال نو، سال فراموشی است، سال زندگی دوباره، تولد دوباره و دوستان تازه، یاران تازه و سیمای بازه. امروز، روز شستن تیرگی و دل خستگی‌هاست، روز سبز دل دادن و دل کندگی‌هاست. امروزِ من، دیروزِ من نیست؛ فردایِ من امروزِ من نیست؛ هر چیز درون خود تغییراتی می‌دهد، درخت شکوفه می‌دهد، غنچه گل می‌دهد، ابر باران می‌دهد و دل به یاران می‌رود.

سهم من از یک ذره جا، از میان این همه جور و جفا، این باشد که باشم هر کجا، دوستدار و دلبر و با دست و پا، دوست بدارم هم وطن، هم هموطن، تو و من، این و آن، باشد به ما، هر چه خواهیم پیرو دوستی بدان، کین گوهر سرخ باشد پرتوان، گفت آن رادمرد دلیر، این سه را هم پیشی راهت بگیر: گر خوب پنداری و نیک اندیش، خوب گویی و خوش، خوب باشی و نیک، زین سبب از تو برد نیکبختی هر زخم و نیش.

تولد زمین، تولد بهار و تولد انسان بر شما خجسته باد.امیدوارم که توتعطیلات نوروز قشنگترین خاطراتتون نقش ببنده وبه همه دوستان گلم خوش بگذرهقلب